تبليغاتX
خدا را فرا تراز هر چیز دیگری دوست بدارید

خدا را فرا تراز هر چیز دیگری دوست بدارید

اگه همین جا روی این زمین خاکی دلهامون رو مهربون کنیم

و دستامون رو به هم بدیم

با هم میریم اون بالا بالاها توی اسمونا تو یه دنیای پاک و قشنگ

یا توی بغل خدا.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 13:37  توسط نگار   | 

؟

خاطره ای از من و تو همین الان در کل کاینات چه بخواهیم چه نخواهیم در حال ثبت شدن است.

ما میتوانیم از همین نکته برای به یاد اوردن کل هستی و ارتباط با اقیانوس اعظم اگاهی دنیا تماس

بگیریم.ما میتوانیم از همین نکته کلیدی برای جستن راهی جهت ثبت سریع و ماندگارهراطلاعاتی

 در ذهن خود بهره جوییم.

به راستی وقتی به تنهایی به این همه عظمت متصلیم ایا دیگر دلیلی برای تنهایی داریم!؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 15:30  توسط نگار   | 

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 15:15  توسط نگار   | 

چرا ؟...

هر كس به طريقي دل ما مي شكند

بيگانه جدا دوست جدا مي شكند

بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست

از دوست بپرسيد چرا مي شكند؟

از دوست بپرسيد كه آخر جانم

داني كه دلم بي تو چرا مي شكند؟

با دوست بگوئيد كه هر شب سازد

هر روز بيا دش همه را مي شكند

گر گوشه ي چشمي به گدايش سازد

اين قامت رعنا به تمنا شكند

شلاق زنان به تاب گيسويش دل

اندر طلب باد صبا مي شكند

اين لعل لبش گر به لبم باز آيد

شكر به كجا؟ خمر طلا مي شكند

گر آينه اي عكس رخ يار دهد

اين عشق بدان آينه را مي شكند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 13:47  توسط نگار   | 

زندگی

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 12:41  توسط نگار   | 

عمر...

نیمه اول عمر انسان در آرزوی رسیدن به نیمه دوم می گذرد و نیمه دوم در حسرت گذشتن نیمه اول!
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:34  توسط نگار   | 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:49  توسط نگار   | 

flash clip

بهارتون مبارک   happy new year

                              happy new year

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:25  توسط نگار   | 

البوم جدید بنیامین (85)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:30  توسط نگار   | 

فلش کلیپ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 14:47  توسط نگار   | 

رضا صادقی البوم دلم برات میسوزه....

bakhti

delam barat misooze

 bavaram nemishe

sokoote gham

mashghe eshgh

naro

beshkan

vaghti rafti

برای دانلود اول راست کلیک کنید بعد save target as رو انتخاب کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 13:15  توسط نگار   | 

اگه بشه.........

دلم خیلی گرفته به نظرم زندگی خیلی تکراری شده .دوست دارم یه برنامه بزارم یا یه کار عجیبی انجام بدم که یه کم زندگی متحول بشه ... نمیدونم اخه چرا ماها عادت کردیم که هر روز زندگیمون مثل روز قبل باشه اخه خدا دنیا رو به این بزرگی و قشنگی خلق کرده که ما ازش استفاده کنیم و خیلی چیزایی رو که مجهولن پیدا کنیم اما ما همه خودمونو زدیم به بی خیالی  اتتظار داریم که خیلی کارا خودشون جور بشن یا خیلی چیزا خودشون پیدا بشن یا اینکه جواب خیلی از سوال هامون خیلی راحت معلوم بشه اما تا حالا هیچوقت تمام سعیمون رو نکردیم که واقعاء اونی بشیم که باید می شدیم و اون قدرتی رو داشته باشیم که ذره ای از اون همه قدرتی که خدامون بهمون داده... من میخوام باشم شما چه طور؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:40  توسط نگار   | 

ما می تونیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:40  توسط نگار   | 

بسوز...

به عشق هم می سوزند...
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 20:27  توسط نگار   | 

عاشقانه ترین آواز یک کلاغ؟

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست.صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ،نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت: "صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان.فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:"سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:"بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را"

و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 15:57  توسط نگار   | 

نور...........

روزنه ای از نور هم می تواند دنیایی را نورانی کند

فقط اگر از خدا بخواهی که روزنه ای نمایان کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 19:6  توسط نگار   | 

میشود دریایی شد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 18:56  توسط نگار   | 

ناجی بشریت...

توشه ای از عشق بر شانه گیر

ارام ارام گام بردار

قدم در جاده ای اشنا بگذار

که حتی شاخ و برگ درختانش اشناست

صدای پرندگان را گوش کن

هم صدای قلبت میخوانند

اسمان را نگاه کن

تا فرزندان کهکشان راهت را نشان دهند

با هراس خدا حافظی کن

گرمای خورشید را در قلبت حبس کن

طراوت گلها را در روحت ذخیره کن

اندیشه ات را پر از شبنمهای لاله کن

با خود زمزمه کن اسرار وجودت را

گامهایت را تند تر بردار

به جنگ بدی ها و نفرت ها

به جنگ پستی ها و ذلت ها برو

اینک تنها پناه گاه خوبی تو هستی

بیانت را غرق یاس کن

که ز عطرش عالمی مست شوند

همچنان پیش برو

 بزرگی را از برگ بیاموز

گامهایت را استوار کن

پایان راه نزدیک است

یادت بماند که در جاده

تمام خوبیها را در خود انباشته کردی

اینجا اخر دنیاست

از خوبی ها یاری بخواه

در دل زمین گودالی عمیق حفر کن

حال تمام دروغ ها و دو رنگی ها و نفرت ها را

گور کن

اکنون تو پیام اور شادی هایی

                          ناجی بشریت

دنیا را کلبهءعشق و محبت کن...

                                      از:خودم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 14:14  توسط نگار   | 

من ان.........

من ان اب روانم به وسعت پاکی تو

تنها سرمایه ام زلالی

همه عشقم طراوت تک غنچهء سرخ

من ان دشت سپیدم به مساحت قلب پهناورت

ارزویم حس کردن رد پای اسبهای وحشی

و تنها امیدم رویش شاخه گلی

گرچه

     تنهای تنهایم...

                               از:خودم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 14:2  توسط نگار   | 

یه روز میای...

یه روز میاد که دنیارو کلی تماشا می کنم

چشمامو واسه دیدن خوب و بدش وا می کنم

یه روز میاد که دنیارو پیاده کوه به کوه میرم

بغل می گیرم کوها رو می گم نباشن می میرم

یه روز میاد ابر چشام یه عالمه گریه کنه

دریا می شن اشکای من می گن که غم فراوونه

یه روز میاد که این دلم عاشق و دیوونه بشه

سراسر دشت دلم لاله و پروانه بشه

یه روز میاد که با همه تنهاییهام تنها بشم

همون روزا تو با تموم خوبیهات میای پیشم

یه روز میای دنیای من یه شکل زیبا می گیره

قصهء زنده بودنم دوباره معنا می گیره

یه روز میای به قلب من یه شاخ گل هدیه میدی

به شهر اروم دلم یه قصر ایینه میدی

یه روز میای با دستامون یه کلبه از گل می سازیم

غصه هارو به رودخونه غم رو به دریا می بازیم

یه روز میای به زندگی رنگ یه رنگی میزنی

برای من با بودنت ساز رهایی میزنی

یه روز میای دنیا پر از قلبای مهربون میشه

یه روز میشه روح همه به رنگ اسمون میشه

از:خودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:24  توسط نگار   | 

تنها با خدا و ماه........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:26  توسط نگار   | 

مسافر

ای مسافر بنگر که روز ها چون باد از پی هم

 

می گذرند و تو هنوز در جاده مانده ای

 

من تو را فریاد میزنم تو مرا می سرایی

 

به پایان جاده  دگر نیندیش ای تنها

 

گاه بیندیش به تنهایی

 

به من

 

تا پایان دهیم غربت

 

 با هم به یاد هم........

                           از:خودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:17  توسط نگار   | 

عشق

      ***خداخدا عشق است پس عشق بورزید***

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 16:20  توسط نگار   | 

happy valentine

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 16:17  توسط نگار   | 

اینک......

اینک قلبم سوار بر نگاهم پر میزند

 

تا در پاک ترین گوشهء اسمان عشق را

 

نثار چشمانت کند

 

حال تو با روح اسمانیت بخواه که

 

                         چشمانت مال من باشد

                    

                                                               از: خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 15:37  توسط نگار   | 

happy valentine

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 15:36  توسط نگار   | 

قلب و زبونت

سعی کن همیشه قلبت با زبونت یکی باشه...

 

فکر نکن که اگه گاهی وقتا خلاف واقعیت رو بگی

 

 درون خودت رو

 

قایم کردی یا به نفعته چون اینجوری خودت

 

رو گول زدی

 

و یه وقت میشه که خودتم یادت میره که واقعا"

 

 چی می خواستی و

 

 چی می خوای..........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 15:11  توسط نگار   | 

happy valentine

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 15:11  توسط نگار   | 

اگر..........

اگر به زبان مردم و فرشتگان سخن گویم و عشق

 

نداشته باشم

 

 به نحاس صدا دهنده و سنج فغان کننده مانند شده ام.

 

اگر صاحب عطیه پیشگویی باشم و اگاه باشم

 

بر تمام اسرار

 

وبر تمامی دانش ها اگر ایمانم چنان کامل باشد

 

 تا انجا که کوه ها را جابجا کنم

 

وعشق نداشته باشم هیچم.......  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:17  توسط نگار   | 

روی پله های معبد

دیشب روی پله های معبد زنی را دیدم که میان دو مرد نشسته بود.

یک روی چهره اش رنگ پریده بود و روی دیگرش بر افروخته...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 15:0  توسط نگار   |